سکوت به فریاد نشسته ی شب .. !

 

میان آب ها آتش بر افروخته اند

کاش چشمان شقایق نسوخته باشد از عطش ماه !

 

     

 

5 سال می گذرد

 تو مرا می نگاری و من تو را

 

چیزی هنوز از وجودم در صدایت جا مانده

نه من فریادت می کنم نه تو فریاد می زنی !

 آوای کدامین لحظه است که

تکرار هجاهای سکوت را زمزمه می کند ؟!

 

 فرداها آمدند و به دیروزها پیوستند

 کوله باری بسته ام از خاطرات شسته ی ساعت ..

 

 هنوز چیزی نگفته بودم که قلم شکست

جوهر خشکید

 ورق های آبیم به باران دل بست

 و دوست

 حضورش هنوز و تا همیشه گرم است ..

 

کویر سیراب نگاهت میان سراب های دنیایی خشکیده !

شب ترانه می خواند

برای مسافران جاده های تنهایی

 می شنوی رهگذر کلبه مهتابم ؟

 کسی آن طرف های طلوع

 دلش برای خودش تنگ شده است

 دو دست میان آسمان جا مانده !

 

عبور باید کرد

 تمام راه های خسته ی دنیا

 می رسد به ماه ..

 و تفسیر تو چیست

 از طعم روشن شب ؟!

 

 شاید فاصله ها

 روزی میان دفتر نت جا گیرند

 و این موسیقی پرواز یک پروانه است

 میان غنچه ی قلب یک مرداب !

 

 دو بال دارم

به وسعت واژه ی پرواز

 

 و من همان سکوت شب های تر تنهاییم

که روی سقف گلی لالایی می باریدم

بو کن..

 صدا

صدای باران است

و عطر

عطر خاک

 

 کمی درنگ کن

دقایق باران خورده ی چشمانت مرهم این درد است .....

 

                                                                                                  

                                                                      تا صبح ..

 

/ 164 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صمیم

عید سبزت مبارک ، هم قوطی ای ... [گل]

محمد

سلام ممنون از لطفت به وبلاگم. منتظر پست های جدیدت هستم. [گل]

باران

تن به عبادت پرداخت و دل در شهر چرخید، ناگاه که به خود رسید ناتوانی اش را بر شمرد گونه گونه شد تاب نیاورد و گریست . خداوندگار او را در آغوش گرفت و در گوشش زمزمه کرد با توام حتی اگر مرا نادیده عبادت کنی . این سرما مرا سرخ می کند مرا قوی می کند تا هر آنچه را که می خواهم به دست آورم در این راه به دعای تو ،دختر خیالی ام و دوست مهربانم محتاجم . یا حق.

کال

مهم نیست دفتر ابی گزارشمان را تو خط خطی کنی یا من.. مهم نیست که تو همراز باران قدم در قدم دشت را درنوردی یا من.. مهم نیست سفر کوتاهمان را به ازل تو مکتوبش کنی یا من.. مهم نیست تو ثبت کنی یا من گره خوردن راز پروازمان را به دورترین ها.. تنها به اشاره می توان گفت: تو همان مسافر نجیب دشتی که قلب روشنت جز به خاطر یگانگی نمی تپد.. شور ماندگار من مثل باغی در بهار.. [گل]

کال

سارای ساکت شب: بی حد و اندازه ازت ممنونم ای بهترین معاون رییس قبیله![گل][گل][گل]

باران

از راه آمدم ...........................می اندیشم به تو وشب های پر سکوتمان که تو در قوطی خود می نگاری و من در ضربدر بالای سرم، مهم نیست کجا باشیم مهم کلمه است که می اید مثل نذری دم در خانه، و من آن را می گیرم و می نویسم . [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

بهار

سلام .. این آخرین باره که برات کامنت میزارم [عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی] اگه به روز نکنی سروصدایی توی صوت شب را میندازم که پشیمون شی! گفته باشم [عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی]

ساسان

سلام سارا شب يلدا اين شب واپسين پاييزي و شروع زمستان مبارك شب شور و عشق و مستي[گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

پرویز شترنگ

صدا،صدا، صدا، تنها صدا ست که میماند پرنده ای که مرده بود بمن پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم دوست دارم بدام آشیان من شوق پرواز ایجاد می کند

هستي

ین روزها اسمون پر ستاره شدند...! مثل دل تو... گاهی ادم باید سنگین باشد.. سنگین حرف بزند..سنگین نگاه کند و... و نیازی به دوست داشتن بقیه نداشته باشد...! اینجوری خیلی بهتر میشد... کاش میشد همیشه همین جور موند...!