شام غریبان ..

 

دل دل دل .. می زند شب

آفتاب فردا با غروب می آید

خاک نفس می کشد در خون

..

مرثیه ی اشک سروده ام.

 

 

 

به عذا نشسته است ماهتاب

سپید درخشیدن چشمان روشنش !

ستاره تا ستاره گشته ام سیاهی را ،

به چل چراغ دستان تو بوسه می زنم !

 

بوی اسپند می آید دانه دانه به شوق

و

عطر ناب آب تازه روییده ..

 

به هجای * آبی * عطش رسیده ام.

 

سکوت شب هجرت

شکست

به ناله ی زنجیر

..

کسی در اوج آسمان به دف می رقصد  !

 

عبور سبز نگاهت میان خسته پلک زمین ..

خمار بازی عشقیم

و

سرگشته ی مجنون !

 

زمین به سوگواری ما به طعنه می خندد

نوای نی پیرمان

میان ناله ی باد

..

 

     کاش دمی با حسین می مردیم !

 

 

/ 140 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار

سلام .. ماهتاب روشن آسمان ..[گل]

مسعود

سلام رفیق خوب رنگارنگ نوشته ام... [گل]

بهار

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد سکوت را نوازش می دهند و جای خالی آدم های شب نشین را با نگاهی معصومانه پر می کنند [گل]

ساز خدا

ساعت بیست و پنج و ده دقیقه....................به روزم.خوشحال میشم قلم رنجه کنی

مسعود

قلب ام را در مجری کهنه یی پنهان می کنم در اتاقی که دریچه یی ش نیست از مهتابی به کوچه ی تاریک خم می شوم و به جای همه نومیدان می گریم آه من حرام شدم با این همه ای قلب در به در ! از یاد مبر که ما من و تو عشق را رعایت کرده ایم از یاد مبر که ما من و تو انسان را رعایت کرده ایم خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود رفیق خوب کی میخوای بنویسی؟ [گل]

شیون

[گل]سلام خیلی خیلی عالی بود .. تو وبلاگتون با دلم ارام گرفتم امیدوارم همیشه شاد و ارام باشین[لبخند] شیون[گل]

بهار

سلام .. مبارک ..[گل]

حنا

سلام به روزم تو چرا به روز نمی‌شی؟!!!

دهکده ی نو

یه آسمون پر از ستاره های نور یه آسمون پر از کهکشونای دور هر جا که با فکر و خیال پر میزدیم بازم افق پیدا نبود. ......... ....... ........... مهمونم باشید.