گاهی به آسمان نگاه کن ...

 

 

امروز کام زمین روشن شد

آسمان پر بود از ابرهای تر و تازه

و دل باران می خواست!


قطره قطره که می باریدی یادم آمد

یادم آمد که دلت از چه گرفته!

 

 

 

۴٠ روز گذشت و باورم نمی شود هنوز... 

چقدر این مردم زود یادت را گم کردند

میان شلوغی تاریک خیابان های روزمرگی

یا همان روز مردگی خودمان!

 

 

 


 و من

چه سخت می نویسم بعد از رفتنت.....

 

واژه های خشکیده و بی طاقت

چه بی رحمانه تن سبز کاغذ را می پیمایند و می رسند به انتهای بودن

انگار مرگ و زندگیشان گره خورده در لحظه ی روییدن!

 

شاعری سپید از اهالی امروزها می گفت:

ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است..........

 

و دل نازک و لرزان درخت بید باغچه مان چه بی رحمانه سرود تو را فهمید!

 

 

 

  

این لحظه های خاکی و دلواپس پر شده از هجرت پرستوها  

می دانی رفیق !

پرستو ها رنگ آسمان را می فهمند

درد زمین را می بویند

رویش اولین جوانه ی گندم را حس می کنند

آری ؛

پرستو ها کوچ را نفس می کشند !

 

 

 

و 

40 روز گذشت و

هنوز آسمانی شدنت در باورم نیست!

تو رفتی و هنوز قناری می خواند ...

 

 

 

 

 خاکستری ها که آبی می شود

درخت که رخت بهار به تن می کند

آفتاب که به خاک پژمرده سلام می کند

ماهتاب که به روی زمین لبخند می زند

قاصدک که خبر آمدنش را هر صبح از لای پنجره ی انتظار می آورد

جنگل که به چلچله صبح بخیر می  گوید

تو را که می بینم ......

 

باورم می شود

هنوز نفس میان تن پوسیده ام می دود

هنوز جریان دارم

هنوز هستم

 

من

هنوز

زنده ام

و این کابوس رفتن مرا به پرستو ها می رستاند ...

شاید فردا روز پریدن من باشد!

 

                                                         دعایم کن رفیق !

 

 

 

 

/ 77 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنا

سلام دوست من شرمنده که دیر کردم... به روز هستم و منتظر حضورت میای؟

بهار

سلام سارا جان اومدم که نگی بی وفام[گل]

موج سینوسی

سلام سارا جان کی فوت کرده؟[ناراحت] چیزی نمی شه گفت جر این که متاسفم [گل][گل][گل]

کوروش

zendegi birahmtar azz oni hast ke beshe ba ehsas behesh nega kard[ناراحت]

مائده

سلام خیلی قشنگ بود.... خوشحال میشم سری به منم بزنی[چشمک]

laleh

سلام خیلی زیبا مینویسی درددلهایت کمی به من شباهت دارد خوشحال میشم به من هم سری بزنی

علی (آدمکها)

عـشق فراموش کردن نيست .بلکه بخشيدن است عــشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است عــشق ديدن نيست بلکه احساس کردن اســـت عــشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است./

مسعود

وقتی پرنده ای را معتاد می کنند تا فالی از قفس به در آرد و اهدا نماید آن فال را به جویندگان خوشبختی تا شاهدانه ای به هدیه بگیرد، پرواز ...، قصه ی بس ابلهانه ای است از معبر قفس

صمیم

سلام دوست آبی سرشار [گل] بوی ماه مهر ... ماه مهربان ، دخترک کودکی هایم را در پس کوچه ی یادها آویزان خاطره ها کرده است ... برای خواندنش چشم به راه حضورت دارم !

پسر بد

سلام سارای محترم ممنون از حضور پر محبت [گل]